اندکی صبر!روزهای خوب خواهندآمد ღبه نام خدایی که ازشدت حضورناپیداستღ
:(( نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر خیمه ها سوخت دویدم و حرم سوخت عمو ماجرم سوخت.همه دور و ورم سوخت عمو ...


ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ، ﻫﻮﺍﯼ ﺣﺮﻣﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺴﺒﯿﺢ،
ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﺩﻧﺞ ﺣﺮﻣﺖ ...
ﺑﺸﻤﺎﺭﻡ ﯾﮏ به ﯾﮏ ...
ﻭ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺩﻝ...
ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﻟﺨﺴﺘﻪ ﺧﻮﻧﯿﻦ جگرم...
ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﯽ ﻻﯾﻖ ﻭ ﺁﺷﻔﺘﻪ سرم...
ﺩﻝ ﻣﻦ! ﯾﮏ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺧــــﺪﺍ می خوﺍﻫﺪ ...
ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﺩﺭ ﺻﺤﻦ ﺣﺮﻡ...
ﺩﻭ ﺭﮐﻌﺖ ﻋﺸﻖ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ آقـــــا...
ﺩﻝ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ...
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺿﺮﯾﺢ ...
ﮔﺮﻩ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩ...
ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ، ﺟﺎﺭﯼ بکنم ...
ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻣﻦ ﺣﺮﻣﺖ...
دلم آرام بگیرد و بمیرم ...

السلام علی الحسین(ع)
و علی علی ابن الحسین (ع)
و علی اولاد الحسین (ع)
وعلی اصحاب الحسین(ع)

برچسب ها: امام حسین خدا
یعنی میشه ؟؟ :( نویسنده : فاطمه 1
یعنی میشود آنروز؟

درون تنگنای قبر
شانه ام را بگیری
و تکان بدهی: 
اسمع افهم(بشنو و بفهم) 
انا حسین بن علی بن ابیطالب! 
سر و کارت
با من است 
بقیه بروند!

"اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود."

آمین
برچسب ها: امام حسین
"حسین جان " نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر یا اباعبدالله... هرزمانے که دلم یادشما مےافتد گذر زندگےام سمت خدا مےافتد این چہ سرے ...


"حسین جان "

دوباره مثل همیشه خجالتم دادی...
برای عرض ارادت لیاقتم دادی...

تعجبم توکجا این حقیرساده کجا...
همیشه گفته ام آقا تو عزتم دادی...

همین که خط نکشیدی به نام من ممنون...
چه شدکه این همه شوق ارادتم دادی ... 

وفا ندیده ای ازمن قبول اما ...
خودت به رحمت شاهانه عادتم دادی...
برچسب ها: امام حسین
یا اباعبدالله... نویسنده : فاطمه 1

عکس و تصویر حسین جان؛ ″بازنده″ شدن حس بدی نیست، اگر من... با میل خودم دل بشما ″باخته″ ...



یا اباعبدالله...

هرزمانے که دلم یادشما مےافتد
گذر زندگےام سمت خدا مےافتد

این چہ سرے ست که هرگاه مسافر دارے
بـاز هم اسم منِ "گمشده" جا مےافتد...

اللهم ارزقنا زیارت الحسین علیه السلام

آمیــــــــن


التماس دعا
برچسب ها: کربلا امام حسین
چه کردی با این دل ها ای حسین جان نویسنده : فاطمه 1

یه رفیقی رفته بود پیاده روی اربعین.
میگفت شب شد، زنگ یه خونه ای رو زدم،
طبقه بالایی دیر جواب داد، طبقه پائینو زدم، هر دو صاحب خونه بالا و پایین باهم رسیدن.
میگفت اون از یه طرف می کشید منو، این یکی از یه طرف دیگه....
هرکی میخواست مهمون خودش کنه.
تا اینکه اون دو تا با هم عربی حرف میزنن و یکی گریه می کنه و کناری می ایسته و با اون یکی وارد خونه ش میشن.
شب که شد با عربی دست و پاشکسته ماجرا رو پرسیدم اون عرب اینطور تعریف کرد:
ما هر دو صاحب پسر بودیم که پسر اون طرف میزنه و تو دعوا پسر منو می کشه و چند ساله زندانه،
تو گیر و دار آوردن شما به خونه م گفت؛
به شرطی میذارم مهمون تو بشه که رضایت بدی پسرم آزاد شه.
منم بهش گفتم: زائر "حسین" رو بده بهم، پسرت آزاد....

چه کردی با این دل ها ای حسین جان ..
برچسب ها: امام حسین اربعین
کمال ﻫﻤﻨﺸﯿﻦ ﺑﺮﻣﻦ ﺍﺛﺮ ﮐﺮﺩ نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر ﺯ ﺧﺎﮎ ِﮐﺮﺑﻼ ﯾـــﮏ ﻣُﺸــــﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺳـﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺯﻭّﺍﺭﯼ ﺑـﻪ ﺩﺳﺘـــﻢ ﺑـﺪﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ...



ﺯ ﺧﺎﮎ ِﮐﺮﺑﻼ ﯾـــﮏ ﻣُﺸــــﺖ ﺭﻭﺯﯼ

ﺭﺳـﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺯﻭّﺍﺭﯼ ﺑـﻪ ﺩﺳﺘـــﻢ

ﺑـﺪﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺧـﺎﮎ ِ ﺷـﻔﺎﺑﺨﺶ

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺑــﻮﯼ ِ ﺗـﻮ ﻣﺴﺘﻢ

ﭼﺮﺍ ﻣﺠﺬـﻮﺏ ﺑﻮﯾﺖ ﻫﺴﺖ ﻋـﺎﻟﻢ؟؟

ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻝ ﺑﺮ ﺗـﻮ ﺑﺴﺘﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﯾـــــــﯿﺪﻥ ﺗــــــﻮ

ﺑﻪ ﭘـــــﺎﯼ ﮐــﺎﺭﻭﺍﻥ ﻫـﺎ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ

ﺑﮕﻔﺘـﺎ ﺍﻋﺘﺒــﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺣﺴـﯿﻦ ﺍﺳــــﺖ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺭﺑــﺎﺏ ِﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘَﺮﺳﺘﻢ

ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺧـــــﺎﮐﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾـــــﺖ

ﻭﻟﯿـﮑﻦ ﺍﺯ ﭘﻠﯿـــــــﺪﯼ ﻫـﺎ ﺑِﺠﺴﺘــــﻢ

‏( ﮐـــــــﻤﺎﻝ ﻫﻤﻨﺸﯿﻦ ﺑﺮﻣﻦ ﺍﺛﺮ ﮐﺮﺩ

ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻣـﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺧــﺎﮐﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ‏)
برچسب ها: امام حسین خاک
اَبر برچسبها
پست های اخیر
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نظرسنجی
نظرتون راجب مطالب وب چیه؟؟
نویسندگان