اندکی صبر!روزهای خوب خواهندآمد ღبه نام خدایی که ازشدت حضورناپیداستღ
رویای دلم... نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر


دستت از همه جا کوتاه میشود

تمام امیدت به یکباره ناامید می شود

اما میدانی یکی هست

 که اگر او بخواهد هر اتفاقی امکان پذیر است

حتی اگر گناهانت تمام این مدت هم خودت را آزار داده 

و هم خدایت را اما باز هم خدا برایت خدایی می کند
.
.
آنجا که هیچ امیدی نیست

دستان خدا پر از معجزه است معجزاتی که دلت را به تپش می اندازد

 و چشمانت پر میشود از اشکی که تو را به سکوت وا می دارد
.
.
.
خدایا کاش میشد با تمام وجودم بدانم

 که تنها تکیه گاهم تنها امیدم فقط خودت هستی
.
.
کاش میشد ایمان داشته باشم که فقط تو باید بخواهی

 و اگر خواستی هیچکس توان مقابله با خواسته ات را ندارد
.
.
.
#خدایا_مرا_ببخش

من بنده ی خوبی نبودم

اما تو بازهم دستم را میگیری

باز هم مرا شرمنده می کنی

شرمنده ی تمام لطفی که توان جبران آن را بنده ی گنه کاری مثل من ندارد


.
.
.
خدایا چگونه شکرت را به جا آورم 

که تو تمام بود و نبودم هستی


میخواهمت... نویسنده : فاطمه 1

عکس و تصویر خٌلاصٍه ےٍ هًمٍه ےٍ… بًهــــــــــٰـــــانٍه ها… این اًست……: تــــــــــٌــــــــو …… اًز یــٰادًمـْ نٍمےرًوے! ‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌ هــــرچند ...



این روزها

دلم بهانـہ گیر شدہ است..!

یڪ فنجان قهوہ

مقدارے آرامش

ڪمے سڪوت

یا...

این ها همـہ اش بهانـہ است..!

این روزهادلم فقط


تُ

را مے خواهد.....

دانه ی تسبیح نویسنده : فاطمه 1


ای کاش که یک دانه ی تسبیح تو بودم

 تا دست کشـی بر سـر سـودا زده ی من 
مستقل ترین زن دنیا نویسنده : فاطمه 1

عکس و تصویر ﺳﺒﺰ،ﻗﺮﻣﺰ ،ﺻﻮﺭﺗﯽ ،ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭﻧﮓ ﻫﺎ . . . ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻮ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﮧ ...


مستقل ترین زن جهان هم که باشی،

وقت هایی هست

که دلت پر میزند برای کسی که برسد 

و بخواهد که آرام رانندگی کنی 

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی..


مستقل ترین زن دنیا هم،


دست خطی می خواهد که بنویسد برایش:


"زود برگرد


طاقت دوری ات را ندارم."

حرمت انسان نویسنده : فاطمه 1


عکس و تصویر دلم با



محمدرضا زائرى:


پیام غدیـــــــــر؛ حرمت انسان


جوهر عقیده دینی و بنیان نظام فكری اسلام حرمت

شگفت انگیز جان و مال و آبروی انسان هاست.


و این برای پاسداشت حرمت انسان است  که در

تعالیم امیر مؤمنان گنجى بی نظیر و كان استعداد و

شایستگی معرفی می شود:


الناس معادن كمعادن الذهب والفضة!

مردم گنج و معدن و كان و گوهرند،


همچون معدن های طلا و نقره!

یعنی به ظاهر ناصاف و ناپاك سنگ نگاه نكن ،

باید از این سنگی و سیاهی بگذری و طلای درونش را كشف كنی!

امیر مؤمنان انسان ها را به درونشان می بیند


 و استعدادهایشان را می ستاید، 


لیاقت هایشان را، درونشان را 

و برای همین می تواند تلخی امروزشان را به امید شیرینی فرداها تحمل كند!


چنان كه فرزندش موسای صدر فرمود:

 من در برخورد با جوانان ناهمدل و ناهمراه، یك چشم را می بندم 

و یك چشم را باز می كنم،

 چشمی را به وضع امروزشان می بندم 

و چشمی را به درخشش فردایشان می گشایم!

امام و پیشوای غدیر انسان را چنین حرمت می گذاشت 

و به این انسان اعتماد می كرد و

 به این انسان آزادی و اختیار انتخاب و تصمیم گرفتن می داد،

 چون به كرامت انسانی خداداد او به شدت حساس بود!

اگر با كافران و مشركان و ستیزه جویان و دین ستیزان هم شدت داشت 

از همین رو بود كه حرمت انسانی خود را لگدمال كرده بودند

 و كرامت انسانی خود را پاس نمی داشتند.

پیشوایان دین این وسواس و حساسیت را با حداكثر ممكن و قابل تصور به پیروان خود منتقل كرده اند

 و نه تنها آبرو و جان بلكه حتى جسم مادی او را حرمت گذاشته اند

 تا جایی كه اگر حتى یك زخم و آسیب ناروا به پوست بدن كسی برسانید

 شرعا و قانونا مسؤولید و باید دیه پرداخت كنید!

در خاطرات امام خمینی نقل شده 

كه وقتی یكی از فرزندان خانواده در بازی و دعوای كودكانه آسیبی به فرزند یكی از بستگان زد

 ایشان دیه آن آسیب جزئی را به پدر آن كودك پرداخت كرده بودند!

این وسواس و حساسیت از صاحب دین ریشه می گیرد

 و در تعالیم او سرچشمه دارد،

 چنان كه گفته اند

 وقتی نوزادی در آغوش پیامبر بود 

و ناگهان لباس پیامبر را آلوده كرد،

 مادرش سراسیمه از شرم خواست 

كودك را از آغوش پیامبر بیرون بكشد

 اما حضرت به مادرش كه آشفته شده بود


 فرمود آرام باش و بگذار كارش را بكند، او را مضطرب نكن!

پیامبر خدا حتى به آرامش خاطر و آسایش روان طفلی خُرد این گونه توجه می كند،

 چه رسد به آبرو و حرمت بزرگسالی او!

به پیروانش آموخته بود 

كه با همه مخلوقات خدا چنین باشند

 و نسبت به همه چیز این گونه حساس بود، 

به این كه گیاهی از ریشه كنده نشود

 و بر استری باركش ، بیش از تحملش بارسنگین نگذارند

 و گربه ای تشنه یا سگی گرسنه را بی توجه رها نكنند!

اینگونه است كه اسلام به انسان اعتماد دارد

 و به آگاهی و توان او برای قدم برداشتن و پیش رفتن خوشبین است!

نقل كرده اند 

كه وقتی دزدی جوان به خانه مرحوم سید مهدی قوام رفته و ناگهان با او روبرو شده بود،

 این مرد خدا پیش از هر چیز نگران ترسیدن و هول كردن دزد بوده

 و دست بر سینه می گذارد

 و می گوید: مبادا بترسی، به جدم قسم با تو كاری ندارم !

و بعد از آن كه از او پذیرایی می كند

 و موجودی ناچیز خانه اش را به او می بخشد

 و با دست پر روانه اش می سازد 

در هنگام خداحافظی به او می گوید: 

پیشنهاد می كنم كه دست از دزدی برداری!

 دزدی دلهره و اضطراب دارد

 و حیف دل تو جوان است كه این گونه بلرزد!

 برو این چهار تكه را بفروش و به كاری بزن و مشغول شو!

فرزندان مكتب علی این گونه انسان می سازند

 و آدم درست می كنند. می گویند

 از فردا همان جوان دزد مشغول میوه فروشی شد 

و بر در خانه روحانی محل می ایستاد 

و می گفت خانه این سید قبله من است!

آدم ساختن و انسان درست كردن از دزدها


 و بزهكارها كار فرزندان علی و پیام غدیر است!


احترام گذاشتن به انسان و كشف طلاو نقره استعدادها و لیاقت ها از دل سنگ ها و سیاهی ها 

و البته معدن كاری و معدن كاوی سختی و تلخی و دشواری دارد!


 لباس آدم سیاه می شود،

 نفس آدم می گیرد، 

رنگ و روی آدم را خاك و گل برمی دارد! 

اگر كسی بخواهد لطمه ای به آبرویش وارد نشود 

و گردی به سر و رویش ننشیند معلوم است

 كه نمی تواند معدن كار باشد و آن وقت باید به طور طبیعی به همه بد و بیراه بگوید

 و همه را گمراه و بی دین و جهنمی بخواند و ... 

اما مشكل این جاست كه او تحمل معدن كاویدن و عرق ریختن نداشته است!

و بدون تعارف، امروز 

روحانیت و حوزه های علمیه و مبلغان و 


سخنوران همه با این انتخاب سخت روبرو هستند؛


 آیا به انسان و كرامت الهی او حرمت می گذاریم


 و به زبان انسان سخن می گوییم یا خودستایانه و خودپسندانه بر جای خود می نشینیم 


و به زمین و زمان ناسزا می گوییم


 كه مثل ما نیستند؟ انتخاب دشواری نیست!

من کنت مولاه فهذاعلی مولاه نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻠﯽ ﺫﮐﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻋﺎﺭﻓﯽ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﻮﺳﺖ ...


صد شکر که پیغمبر رحمت داریم

 هم دست به دامان ولایت داریم

 با ذکر شریف و مستجاب صلوات امید شفاعت به قیامت داریم 

نه خداتوانمش خواند ... نویسنده : فاطمه 1




                                                                            متحیرم چه نامم شه مُلک لافتی را   


رسول خدا صلی الله علیه و آله :

اگر ترسِ آن نبود که غلو کنندگان ...،

 بگویند، درباره تو سخنی میگفتم 

که بین جماعت مردم نمی رفتی، 



جز آن که خاک زیر پایت را بر می گرفتند و از آن شفا می جستند. 



ستار_العیوب نویسنده : فاطمه 1
روزهاست دارم تمرین میكنم

تمرین یكی از #صفات_جلالیه الهی

#ستار_العیوب ی!

یكی از سختترین كارهای دنیاست

و خدا هم مدتهاست دقیقا دست گذاشته روی همین خصلت من

هی #پرده_پوشی

هی #رازداری

نمیدانم چرا

خدا از من چ دیده ك دایم این طور #آزمایش م میكند

خوب و بد

خوشی و ناخوشی

...
می بینم واقعیت آدمها و كارهایشان را

و دم فرو نمی آورم

هنوز بر صورتشان لبخند میزنم

قربان صدقه شان میروم

و ...

اما در دلم آتش ب پاست

گاه میخواهم خاك بپاشم بر چهره شان

فریاد بزنم چ كاره اند و چ میكنند

...
اما ناگهان یادم ب خودم میفتد

ب اینكه خدا چقدر رازهایم را پوشانده

چقدر #ستار_العیوب است
...

و باز #سكوت میكنم

و مثل همیشه می سپارم ب خود خدا

صبر میكنم

تا ببینم چ راهی پیش پایم میگذارد

سخت است این روزها

اما میگذرد ...


#فضه_سادات_حسینی
من ِتنها نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر #چالش #چالش_گل #beautiful_girl



بس که دلتنگم

 اگر گریه کنم

 می گویند قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد 

عشــــــق رازی ست

 که تنها به خـــــــــدا باید گفت 

چه سخن ها که خــــــــدا با من ِتنها دارد....
آرامش طوفانی میخواام نویسنده : فاطمه 1

انگارقرارنیست آروم باشم

سکوتم یجور دردداره

حرف زدنم یجوریگه

یاعمادمن لاعمادله

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
نگام سمت آسمون نویسنده : فاطمه 1


امروزروزعرفست

حول حالناالی احسن الحال

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
نوبت مانیست نویسنده : فاطمه 1
فریاد زدم در دل خود عشق کجایی؟!

 پژواک بر آمد بنشین! نوبت ما نیست.

 #امید_احسان_زاده
کوه نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر ‌گاهی ته‌مانده ی حسابِ ‌بانکی گاهی لیترهای آخرِ بنزین گاهی چوب ‌خطِ مانده از عمر ...


کسی از ظاهر یک کوه حالش را نمی فهمد

 به ظاهر ساکتم اما به دل آتشفشان دارم!
ی چندوقت حواسم نیست... نویسنده : فاطمه 1

چقدرتلاش بیهوده

چقدروقت گذاشتن واسه هییییچ

خیییلی مهم نیست اماواسم مهم بودکه توبهم نگاه کنی

ببخشیدبازم دارم نق میزنم واسهرهیچ

ببخش بچگیاموخدا

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
نفس گیر... نویسنده : فاطمه 1
هوایتان که به سرم میزند .... 

دیگر در هیچ هوایے نمیتوانم نفس بڪشم... 

عجــب نفس گیر است

 هواے بدون شمــــــــا...
چ خیالی..!!! نویسنده : فاطمه 1

چه خیال_خامی است رسیدن به شهادت

وقتی هنوز لذت_گناه را ترجیح می دهیم..

و چه درد شگرفی دارد ، جا_ماندن

وقتی خوشیِ دنیا را همچنان بر #دل_کندن مقدم می داریم

چه انتظار عجیبی ست ، امید به لحظه #وصال...

وقتی هنوز منتظر امامِ غائبمان هم نیستیم...

و چه غربت غریبی دارد ، قدم نهادن بر خاکی که


متصل به معراج است اما دل_آلوده کجا؟!

 معشوق کجا؟! یار کجا؟! همنشینی با سیدالشهدا کجا؟!
.
تا از دنیا دل نَبُریم

دل ها را نمی بَرَند ...

خانه معشوق کو نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر تازه شهیدا! بگو خانه معشوق کو؟! گفت همان سو که سر بیشتر افتاده است! #شهید_حججی


تازه شهیدا! بگو

خانه معشوق کو؟!


گفت همان سو که سر

بیشتر افتاده است!

#شهید_حججی

دلتنگی نویسنده : فاطمه 1

حال همه ماخوب است....اماتوباورنکن

خوب بودن باخودتوخوب نشون دادن خیلی فرق داره

امیدوارم روزهایی که ازراه میرسه

روزهای خییییلی خوبی باااشه

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
بزرگ شدن آرزوی اشتباهیست نویسنده : فاطمه 1

خدایااا

یهودلم خواست برمیگشتم به ۷سالگی

اون موقع که یک دختربچه شیطون وبازیگوش بودم

اون موقعهااا که موقع بدو بدو افتادم زمین وسرم به میزتلوزیون خورد و۴تا بخیه خورد


هنوزجاش یادگاری مونده بالای پیشانیم

یادم موقع اذان مغرب بود

خدایا کاش توهمون سن۷سالگی میموندم

کاش بزرگ نمیشدم هیچ وقت

کوچیک که هستی پاک تری

خدابیشتردوست داره


نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
مهربون تزازهمه نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر امروز هم دوباره شارژ خواهم شد ستاره * یادتو مربع #زندگی ... #فاطمه_لشکری


آدمهای مهربان زیادی را میشناسم 

که هربار سفارش میکنند

 مراقب خودت باش

 اما مهربـــــانتـــــــــر از آنان خــــــــداوندی است

 که میگوید مراقبت هستم.

 زندگیتون متبرک به نگاه خــــــــدا ... ‌‌‌ ‌‌ ‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌
زیبایی حقیقی نویسنده : فاطمه 1





Hijab is not until then

 only the beautiful beauties are seen

But the same thing was worn out

except for the beautiful beauties


#حجابـ تا وقتے نباشد


 تنها زیبایےهای ظاهرے دیده مےشود



 اما همینڪہ پوشیده شد



 جزء به جزء زیبایےهای باطنے به چشم مےآید

میلادامام مهربونی ها نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر عیدتون مبارک ... اسعدالله ایامکم یا صاحب الزمان ... . . التماس دعای فرج و ...





قطره آبیم، ولی وصل به اقیانوسیم در کویریم

 و همه تشنه یک پابوسیم

 دست بر سینه سلامی بفرستیم ز دور اینچنین در حرمت،

 زائر نامحسوسیم


السَّـــــلامُ عَلَیْـــــکَ یٰا غَــــریــــبَ الْغُـــــرَبٰــاء


 میــــلادحضرت امام رضا(ع)
برشمــــا مبــــارک بـــــاد
چه زیان تورا...؟ نویسنده : فاطمه 1




همه آرزویم این است


 که ببینم از تـــــو رویی 


چه زیان تــــــو را که من هم،



 برسم به آرزویی 




#شهید_امیر_حاج_امینی

بهترین باش نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر سعی نڪن تو زندگی بهترین قطار رو سوار شی سعی ڪن بهترین ایستگاه پیاده شی ...


سعی نڪن تو زنـــــدگی



بهتــــرین قطار


رو سوار شی


سعی ڪن بهتــــــرین


ایستگاه پیاده شی


در دنیــــا فقط 


یڪ نفــــر وجود دارد


ڪه باید از او بهتــــر باشید


و آن ڪسی نیست


جز گذشتــــه خودتــــــان...!


هنوزعاشقت نشده ام نویسنده : فاطمه 1

اگر گناه می کنم یعنی .... 



هنوز عاشقت نشده ام! .... 


آخر عاشق که روی حرف معشوقش ...


 حرف نمیـــــــــــــــزند.....!

دلم قرص نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر


تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است!

 اصلا تمام قرص ها بی تو ضرر دارد...

 #امید_صباغ_نو
رضاخان اگرتورامیدید نویسنده : فاطمه 1



رضا خان هَم اگر میدید

 با چــــــــــادُر چه زیبــــــــــــایی جَهـــــــان پــــــُر می شُد 

از قانـــــــــون چـــــــــــــادُر های اجبــــاری

 #مجید_ترکابادی
فرشته‌ نبود.انسان بود نویسنده : فاطمه 1
فرشته‌ نبود. بال‌ هم‌ نداشت. 

رویین‌تن‌ نبود و پیكرپولادی‌ نداشت. 

مادرش‌ الهه‌ای‌ افسانه‌ای‌ نبود 

و پدرش‌ نیم‌ خدایی‌ اسطوره‌ای.

او انسان‌ بود. انسان. و همین‌جا زندگی‌ می‌كرد. 

روی‌ همین‌ زمین‌ و زیر همین‌آسمان... 

شب‌ها همین‌ ستاره‌ها را می‌دید

 و صبح‌ها همین‌ خورشید را. انسان‌بود، راه‌ می‌رفت‌ و نفس‌ می‌كشید. 

می‌خوابید و بلند می‌شد. گرسنه‌ می‌شد و غذامی‌خورد. 

غمگین‌ می‌شد و شاد می‌شد. 

می‌جنگید و پیروز می‌شد. 

زخم‌ هم‌ برمی‌داشت.

 شكست‌ هم‌ می‌خورد. 

مثل‌ من، مثل‌ تو، مثل‌ همه



فرشته‌ نبود، بال‌ هم‌نداشت.

 انسان‌ بود. 

با همین‌ وسوسه‌ها. با همین‌ دردها و رنج‌ها. 

باهمین‌تنهایی‌ها و غربت‌ها. با همین‌ تردیدها و تلخی‌ها.

 انسان‌ بود.

 ساده‌ مردی‌ اُمی

نه‌ تاجی‌ و نه‌ تختی.

 نه‌ سربازانی‌ تا بن‌ دندان‌ مسلح‌ 

و نه‌ قصر و بارویی‌ سربه‌ فلك‌ كشیده

آزارش‌ به‌ هیچ‌ كس‌ نرسید

 و جوری‌ نكرد و هیچ‌ از آنهانخواست‌ و جز راستی‌ نگفت. 

اما او را تاب‌ نمی‌آوردند.

 رنجش‌ می‌دادند و آزارش‌می‌رساندند. 

دروغگویش‌ می‌خواندند. شعبده‌باز و شاعرش‌ می‌گفتند

و به‌ خدعه‌ وبه‌ نیرنگ‌ پشت‌ به‌ پشت‌ هم‌ می‌دادند

 و كمر به‌ نابودی‌اش‌ می‌بستند. 

اما مگراوچه‌ كرده‌ بود؟

 جز آن‌ كه‌ گفته‌ بود، خـــــــــــدا یكی‌ است‌ و 

از پس‌ این‌ جهان، جهان‌دیگری‌ است‌ و

 آدمیان‌ در گرو كرده‌ خویشند. 

مگر چه‌ كرده‌ بود؟

 جز آن‌ كه‌ راه‌را، راه‌ رستگاری‌ را نشانشان‌ داده‌ بود.
 
اما تابش‌ را نمی‌آوردند. 

زیرا كه‌بت‌ بودند، بت‌ساز، بت‌ شیفته، بت‌ انگار و بت‌ كردار. 




فرشته‌ نبودبال‌ هم‌ نداشت. 

و معجزه‌اش‌ این‌ نبود كه‌ ماه‌ را شكافت.

 معجزه‌اش‌ این‌ نبود كه‌به‌ آسمان‌ رفت

معجزه‌اش‌ این‌ بود كه‌ از آسمان‌ به‌ زمین‌ برگشت. 

او كه‌ بامعراجش‌ تا ته‌ته‌ آسمان‌ رفته‌ بود 

می‌توانست‌ برنگردد، می‌توانست.

اما برگشت. بازهم‌ روی‌ همین‌ خاك‌ و باز هم‌ میان‌ همین‌ مردم



و زمین‌ هنوز به‌عشق‌ گام‌های‌ اوست‌ كه‌ می‌چرخد

و بهـــــــــــار هنوز به‌ بوی‌ اوست‌ كه‌ سبز می‌شود

و خورشیــــــــــــــد هنوز به‌ نــــــــور اوست‌ كه‌ می‌تابد


به‌ یاد آن‌ انسان، انسانی‌ كه‌فرشته‌ نبود و بال‌ هم‌ نداشت

#عرفان_نظرآهاری
  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
اَبر برچسبها
پست های اخیر
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ