تبلیغات
اندکی صبر!روزهای خوب خواهندآمد - مطالب آبان 1396
 
اندکی صبر!روزهای خوب خواهندآمد
ღبه نام خدایی که ازشدت حضورناپیداستღ
درباره وبلاگ


سلام

خوش آمدید

کپی ازمطالب باذکریک صلوات برای

فرج آقاامام زمان (عج) آزاد است.

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

خـ♥ــدایا؛

بزرگ شدن کارسختی است!

هرگاه مرالایق بزرگ شدن دانستی،

به من دانشی ببخش

تارویای هیچکس را نابودنکنم

و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم

تا بزرگترشدنم به انسان‌تر شدنم معنادهد

خـــ♥ـــدایاحجم دلتنگی هایم وسیع است

و پروبالم بسته

اینگونه بگویم

اسیر وابستگی های دنیا شده ام

دلم آرامش میخواهد

ذره ای

لحظه ای

آغوشی بی دغدغه تراز آغوشت سراغ ندارم

مرا درحریم آغوشت جاکن

که بسیارمحتاج تسکینم

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

بانوی چادری

تو خود حرم زینبے (س)

وچادر سیاهتــــــــ

مدافــع حـــــرم ...

چہ زیــــرکانہ…

در مقـــــابل توطئـــہ های کـــــاخ سفیــــد…

کـــــاخ سیــــاه خـــودت را بنـــا کــردی…

.نگفـــتہ بـــودی ….اهل سیـاسـتے بانو ....


شہید آینده مدافع چادر حضرت زهرا (س)

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

دعا میکنم ...

برای تو ...

برای خودم ...

برای همه مان ...

کسی چ میداند ...

شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کرد

دعا میکنم برای دلهایمان ...

برای چشم هایمان ...

برای گریه ها و خنده هایمان ...

دعا میکنم ...

مهربان خدای من!!!

میدانم که تا آسمان راهی نیست

ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است

این دست های خالی به سوی تو بلند میشود

ما بی سلیقه ایم، طلب آب و نان میکنیم

تو خود ای خزانه دار بخششها

بهترین ها را برایمان مقدر کن

الهی آآآآآآمیییییین

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

توکل چه کلمه زیبایی ست

"تو" و "کل"
...
وقتی "تو" ، "کل" را داری ..

به چه می اندیشی؟؟
ناراحت چه هستی ؟؟

وقتی با کلْ ، هستی..

با کل دنیا ..

با کل جهان هستی..

دلت قرص باشد..

چه زیباست "توکل"!!

توکل یعنی :
اجازه دادن به خداوند که خودش تصمیم بگیرد.

تنها خداوندست

که بهترینها را برای بندگانش رقم میزند.

فقط بخواهیم و آ رزو کنیم،

اما پیشاپیش شاد باشیم

وایمان داشته باشیم

که رویاهایمان همچون بارانی

در حال فرو ریختن اند.

پیشا پیش شاد باشیم و شکر گزار !

چرا که خداوند نه به قدر رویاهایمان

بلکه به اندازه ایمان واطمینان ما انسانهاست،

که می بخشد. 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ


↩بعضے اشڪ ها ھستند↪

✓بے دلیل

✓بے بهانھ

✓نصف شبے

عجیب آرامت مے ڪنند. . .

مے گویند این اشڪ ھاے بے بھانہ؛


⇜سندشان⇝بہ نام 〖خداست〗

مدیر وبلاگ : فاطمه 1
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجب مطالب وب چیه؟؟





جمعه 26 آبان 1396

ابوتراب را گفتند

یاعلی،مافعلت حتی تصیر "علیا"؟

چه کردی که "علی" شدی؟

حضرت فرمودند:

انی کنت بوابا لقلبی…

نگهبان دلم بودم!
.
.

ارزش انسان به اینه که دلش با چه چیزی خوش میشه!

بعضی ها به ماشین و خانه!

بعضی ها به یک لبخند و به به!

بعضی ها به لایک و فالوور!

بعضی ها به پول و مقام!

بعضی ها به مدرک و رتبه!

بعضی ها به لباس مجلسی و تیپ!

بعضی ها به موبایل و تبلت!

بعضی ها به سگ خونشون!

بعضی ها ...

.
خداوند در قرآن کریم میفرمایند:


ارزش بعضی از انسان ها از حیوان هم کمتر


 است!
.


دل حرم خداست...

دل مومن ،عرش خداوند...


هرجا که محبت غیر خدایی راه دادیم به این کشتزار!

آفت شهوت و هوای نفس!


بیابانی بپا کرد در دل...

.
.

ای کاش دلمان به نگاه صاحبمان حضرت مهدی عج گره بخورد!


و میتوان از شهدا آموخت دل به صاحبدل سپردن...
.
.
نگهبان دل مان باشیم...
.
.
.
.
امام خمینی ره: شرط ورود به میهمانی خدا

 مبارزه با هوای نفس است...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 26 آبان 1396

عکس و تصویر پرواز اگر قسمت من نیست می شود گاهی پرید با کمک استعاره ای! ....


کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،

کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زن ها که با کمانشان می آمدند

توی کوچه پس کوچه ها...

سر ِظهرِ خلوت شهر....

و دست شان را می گذاشتند کنار دهان شان و داد می زدند:

آآآآآآآآآی خاطره می زنیم ...

بعد تو صدایشان می کردی

می آمدند توی حیاط، لب حوضی ، باغچه ای ، جایی می نشستند

 و تو بغل بغل خاطره می ریختی جلوی شان

خاطره ی مرگ عزیزهایت....

تنهایی هایت،...

گریه هایت، ...

غصه خوردن هایت..


خاطره ی رفتن دوست و آشنایت همه را می ریختی جلوی خاطره زن

و او هی می زد و هی می زد

آن قدر که خاطره ها را تکه تکه می کرد، تکه تکه.....

آن قدر که پودر می شدند،


 ریز می شدند توی هوا...


مثل غبار که باد بیاید برشان دارد

 و با خود ببرد به هر کجا که می خواهد...

بعد تو یک لیوان چای خوش رنگ تازه دم

می آوردی برای خاطره زن و می گفتی :

نوش جان

سبک شدم

راحتم کردی از دست این همه خاطره...

و از خاطرات خوش برای شبهای سردمان رواندازی گرم میدوخت پر از امنیت...


پر از آرامش...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 26 آبان 1396
تصویر مرتبط

کهکشان من راه شیری نیست!
 کهکشان من ... چشمان توست ... 
که مرا به آسمان ها می‌برد ...
 من زیبایی هنر را از تو آموختم ...
 بلاشک شهادت هنر مردان خداست ... 


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 5 آبان 1396


گفتم که اربعین به حرم راهی ام ،فقط... 

مثلِ هَمیـــشه آبرویم را بِخَر حُســـین...


عکس و تصویر

پ.ن:آقاامسالم قسمت نیست اربعین بیام کربلا:(
اگه نطلبی ...دیوونه میشم

حالم بده

فقط کربلاحالم خوب میکنه 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 5 آبان 1396
 مهـــــدے جـان این روزها ڪہ مےگذرد، 

غرق حسرتم مـثـل‌قـنـوت‌ هــاے بــدون اجـابـتـم! 

بستہ ست چشم‌هاے مرا غفلت گناه

 توحاضرے! منم‌ڪہ گرفتار‌غیبتم

عکس و تصویر یاصاحب الزمان عج



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 3 آبان 1396
هیـــــــــس ! 

کمـے آرام تر از #کربلایتان صحبت کنید

 اینجاجـامانده اے دلـش شکستــه

 همـدمش شده اشـک وعکـس حـرم اربـابم دریـابم


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 3 آبان 1396
عکس و تصویر ‍ ‍ یکی از علما در نیمه های شب از کوچه ای میگذشت دید یک ...



یکی از علما در نیمه های شب از کوچه ای میگذشت دید

 یک پیرزن و یک مرد یک تابوت میبرند

این عالِم تعجب کرد

 گفت نکند اینها این را کشته باشند که مخفیانه میبرند .

 عالم میگه رفتم جلو از پیر زن سوال کردم

 پیر زن گفت معاذ الله حاج اقا٬این فرزند من هست

 گفتم چرا پس مخفیانه میبری دفنش کنی؟

گفت قضیه ای دارد .پسر من فلان کس هست که در شهر به گنهکار بودن شهرت دارد

 و همه به او مثال میزنند. پسرم مریض شد رو به قبله اش کردیم .

گفت مادر جان سه تا حاجت از شما دارم گفتم بگو٬

گفت حاجت اولم اینه که این موهای سپیدت را پریشان کنی

 بالا سر جنازه من و خدا را قسم بدی که من را ببخشد.

حاجت دومم اینه که ریسمانی گردن جنازه من بندازی 

و مرا دور حیاط بکشی رو زمین و از خدا بخوای من را ببخشد.

حاجت سوم این که مخفیانه دفنم کنی 

که مبادا مردم با شنیدن خبر مرگم من را نفرین کنند.

مادرش میگه پسرم مُرد وصیت اولش را اجرا کردم.

رفتم وصیت دوم را اجرا کنم ریسمان انداختم گردنش دیدم

 یه موقع صدایی اومد که ای زن٬دوست ما را رها کن.

دست ازاین کار کشیدم والان که میبینی دارم وصیت سوم را اجرا میکنم.

 اون عالم میگه گفتم این مرد شد از اولیاء خدا.

از مادرش اجازه گرفتم کفن و دفنش کنم . 

وقتی او را گذاشتم داخل قبر سنگ لحد چیدم سنگ اخر لحد را که خواستم بزارم

 بند کفن را باز کردم صورت جنازه را روی خاک بگذارم جنازه چشمش را باز کرد 


گفت شیخ خـــــــــدا کریم است خــــــــدا مرا بخشید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دانلود آهنگ جدید //////////////////////////////