اندکی صبر!روزهای خوب خواهندآمد ღبه نام خدایی که ازشدت حضورناپیداستღ
کاندیدای محبوب... نویسنده : فاطمه 1


نمی دانم کجای این شهر آشوب و ملتهب هستی...

نمی دانم در کجای این کشور منتظر و مضطرب، روزت را شب می‌کنی...

نمی‌دانم فردا، رأی اول تو به انتخاباتی پرشور است یا دوم ...

حتی نمی‌دانم انتخابت رئیسی ست یا روحانی! ... میرسلیم یا هاشمی طبا...!


جزو مأموران نظارت و شمارش آراء هستی یا رأی دهندگان معمولی...!

نمی شناسمت

شاید حتی تو را ندیده باشم...

نمی دانم نزدیکی یا دور...

از تو هیچ چیز نمی‌دانم،

جز اینکه؛

روزی خواهی آمد...

نامزد انتخابات دل من خواهی شد..

و من..

تحقیق می کنم، تدبیر می‌کنم..

عاقلانه تصمیم می‌گیرم 
و
عاشقانه به تــو رأی می‌دهم...❤ ️


و تو می‌شوی تنها کاندید محبوب من

رئیس جمهور قلـبم

مرد قدرتمند و سیاست‌مند دلم..

مدیریت دولت عشق را به تو می‌سپارم

و تا همیشه

رعیت این کشور آباد می‌مانم

خیره به دستان پرتلاش تو..

در وطن خانه‌ کوچکمان ...



خدای من... نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر

اِنَّ اللّه‏َ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِاَ نْفُسِهِمْ ...


خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی‏دهد، مگر آن‏که خودشان تغییر روش دهند. 

سوره رعد، آیه ۱۱

خوب باشیم نویسنده : فاطمه 1

بر آشفتند و به کینه بر خاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند
 که ما را مگر نمی بیینی که منکر انسانی.چشم باز کن تا انکارت از میانه بر خیزد.
خنده زنان گفت:پیشتر که چشم هایم بسته بود هیاهو می شنیدم.
گمانم این بود که صدای انسان است چشم که باز کردم اما همه چیز دیدم جز انسان!!

پ.ن:گاهی وقتااباخودم فکرمیکنم اگه من اصلانبودم به وجودنمیومدم چقدررخوب بودالبته گاهی که خییلی ناراحتم این احساس برای هرکسی ی روزی به وجودبیاد..

...امااا بازکه یکم فکرمیکنم باخودم میگم

اینکه هستم یعنی خدابهم توجه کرده خواسته منی باشم حالاباهمه بدی هام...به وجودم نیازی نداشته اماا بودنم براش مهم بوده که منوبه وجودآورده ایین بحث بودن ووجودداشتن خییلی پیچیده وفلسفیه...وجاالب...

اماا میخوام بگم چراا گاهی بایدازبودنمون ناراحت باشیم؟؟

احتمالابه خاطرامثال من کساییکه ناراحتم میکنن باحرفاشون بارفتاراشون ...

چرایکاری کنیم که کسی ازبودنش ناراحت باشه؟؟

این گناه بزرگی نیست؟

چرااسعی نمیکنیم تواین مدت کمی که باهممیم قدرهموبدونیم وهمودوست داشته باشیم

یکم روکاراورفتارامون بیشترردقت کنیم

یکم بیشترانسان باشیم

یکم بیشترر حواسمون به دل خودمونودیگران باشه...

خییلی راحت میشکنه ...


طاقت بار فراق این همه ایامم نیست نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر آقاجان شهررا آذین بندےکردیم تاقدوم مبارکت رابرروی چشمانمان بگذاری چشم انتظار روےماهت هستیم تا روشن ...


آقاجان شهررا آذین بندےکردیم

تاقدوم مبارکت رابرروی

چشمانمان بگذاری

چشم انتظار

روےماهت هستیم


تا روشن


کنےعالم هستی را



پ.ن:خبرت هست که بی روی توآرامم نیست؟؟

چی میشه چی میشه خداااگه این جمعه صدای اناالمهدی بشنویم

دل نوشت... نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر


خدایامیشه یکم بهم آرامش بدی؟
یکم حالموخوب کنی...

میدونم خوب نیستم اماا توهیچ وقت به خوب بودن یانبودن من که نگاه نکردی همیشه بهم نگاه کردی وهواموداشتی

میشه بازم هواموداشته باشی....بازم بهم نگاه کن خداا ی لحظه هم نگاهتوازمن برندارر
میدونم که خییلی دوسم داری اما من برات هیچکاری نکردم جواب اینهمه خوبی که درحقم کردی باناشکری وبی توجهی دادم

ببخش

یکمم ناخوشم حالموخوب کن

چی میشه بازم مهربونی کنی

زمین گیرتوآسمونی کنی...

خانم x همیشه میگفت: رسدآدمی به جایی که به جزخدانبیند

چی میشه منم بشم جزاون بنده خییلی خوبات ...


نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
دست منوبگیرررر نویسنده : فاطمه 1

گرگذرت فتـــــــــــــــاد به کوی فروش بردگان

مفت بخرمرا که ازهمه روسیــــــــــاه تـــَـــرَم :(
الهی. . . نویسنده : فاطمه 1

الهی نبینم که دلگیری ازاین زمونه
الهی دلت نگیره ازسیاهی 

میخوام لحظه لحظت پرازعشق باشه دلت خونه امن خوشبختیاشه

میخوام پنجرت تاابدبازباشه تا

دستای تــــوبال پروازباشه

Image result for ‫الهی بهنام صفوی‬‎

قلبم. . . نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر گاهی گذشت میکنم گاهی گذر معنای این دو فرق میکند بخشیدن دیگران دلیل ضعیف بودن ...

قلبم کاروانسرایی قدیمی است
من نبودم که این کاروانسرا بود
پی اش را من نکندم
بنایش را من بال نبردم ،دیوارش را من نچیدم
من که آمدم ،او ساخته بود و پرداخته
و دیدم که هزار حجره دارد واز هر حجره قندیلی آویزان
که روشن بود و می سوخت از روغنی که نامش عشق بود
 
قلبم کاروانسرایی قدیمی است
من اما صاحبش نیستم
صاحب این کاروانسرا هم اوست
کلیدش را به من نمی دهد
درها را خودش می بندد ،خودش باز می کند
اختیار داریش با اوست .اجازه همه چیز
قلبم کاروانسرایی قدیمی است
همه می آیند و میروند و هیچ کس نمی ماند
هیچ کس نمی تواند بماند که مسافر خانه جای ماندن نیست
می روند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمی ماند
کاش قلبم خانه بود
خانه ای کوچک و کسی می آمدو مقیم می شد
می آمد و می ماند و زندگی می کرد ،سالهای سال شاید
......
هر بار که مسافری می آید ،کاروانسرا را چراغان می کنم و روغن دان قندیل ها را پر از عشق
هر بار دل می بندم و هر بار فراموش می کنم که مسافر برای رفتن آمده است
نمی گذارد
نمی گذارد که درنگ هیچ مسافری طولانی شود
بیرونش می کند و من هر بار در کاروانسرای قلبم می گریم
غیور است و چشم دیدن هیچ مهمانی را ندارد
همه جا را برای خودش می خواهد همه حجره ها را خالی خالی
.....
و روزی که دیگر هیچ مسافری در کلروانسرا نباشد او داخل می شود
با صلابت و سنگین و سخت
آن روز دیوار ها فرو خواهد ریخت

 و قندیل ها آتش خواهد گرفت
و آن روز ،آن روز که او تنها مهمان مقیم من باشد ،

کاروانسرا ویران خواهد شد
آن روز دیگر نه قلبی خواهد ماند و نه کاروانسرایی
خدایالحظه ای مارورهانکن نویسنده : فاطمه 1
عکس و تصویر آرامشی از جنس خدا نصیب تون بشه الهی آمین

شیطان/ اندازه یک حبّه قند است/ 

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما/

 حل می شود آرام آرام/ 
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم/
 و روحمان سر می کشد آن را/ 
آن چای شیرین را/
 شیطان زهرآگین ِدیرین را/
 آن وقت او
خون می شود در خانه تن/
 می چرخد و می گردد و می ماند آنجا/
 او می شود من...
اَبر برچسبها
پست های اخیر
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ